محمد مهدیمحمد مهدی، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه سن داره

وروجک

پنکیک بیچاره من

امروز وقتی سرگرم کاربودم دیدم وروجکم امدهمین که برگشتم بغلش کنم دیدم       اتیش پاره کمد من رو بازکرده کیف ارایشم رو برداشته و چی به روز پنکیک بیچارم اورده       شما بگین من از دست این وروجک چیکار کنم ...
30 آذر 1392

دومین یلدا

یلدا مبارک       امسال ما پیشاپیش به استقبال شب یلدا رفتیم           دیروز دایی جون وزن دایی  با باباجون ومامان جون خونه ما بودن وجمع کوچیک مون گرم بود جاتون خالی خیلی خوش گذشت مامان جون هم یک بلوز به مناسبت شب یلدا برای وروجکم اورد که خودش بافته بود     پارسال شب یلدا خونه مامان جونی بودیم باباجون به مناسبت اولین یلدای وروجکم مهمونی داده بود ولی متاسفانه عکس شو نداشتم  وامسال خونه دایی من هستیم           ...
30 آذر 1392

کمکهای محمد مهدی

سلام پریروز ما مهمون داشتیم قراربود عمه جونی های پسرکم بیان خونه ما منهم شروع به گرد گیری کردم وروجک من هم که می خواست کمک کنه اب پاش رو برداشتو همه جای خونه رو شست انهم چه شستنی من بدو وروجک بدو       بعداز کلی خواهش موفق به گرفتن اب پاش شدم   مدتی بعد متوجه شدم کوچولوی من صداش نمیاد وای وقتی صداش نباشه معلومه داره یه اتیشی میسوزونه       بله وقتی وروجک رو پیدا کردم کار از کار گذشته بود  کل نمکدونها خالی بود البته زمین نریخته بود تو قندون ها خالی کرده بود حالا بفرمایید قند شور       شبهم با پسر عمه جونی کلی شلوغی کردن شلوغ...
26 آذر 1392

سه تفنگ دار

ََََََخیلی دوست داشتم عکس این سه تارو وقتی کنار هم هستن بزارم ولی این سه تارو کنار هم نگه داشتن کار سختیه وفقط وقتی خواب هستن امکان پذیر               اولی که پسر ناز خودم  دومی پسر عمه محمد مهدی هست امیر حسین سومی هم محمد امین  هست که تازه به جمعشون امد انهم چه جمعی           اسم هارو حال کردین ...
26 آذر 1392

یک روز برفی

پسر کوچولوی من برف بازی رو خیلی دوست داره وقتی برف میباره یک ظرف برمیداره ومیخواد براش برف جمع کنم  تاتوخونه بازی کنه چندبار براش اوردم ولی بعدازکمی بازی دستش یخ بست ودیگه دست نزد وقتی هم برفا اب شدن میخواست بخوره         اینجاهم دار به باباجونی برف پرتاب میکنه           ...
26 آذر 1392

وروجک وقطار

پسرکم دیروز تو لاله پارک برای اولین بار سوار قطار شد خیلی خوشش میومد ودر اخر هم کلی گریه که دوباره می خوام سوار شم وباباجونهم که طاقت گریه وروجک رو نداره برای دومین بار هم سوارش کرد           پسر نازم این روز ها یاد گرفته چیزهای جالبی بسازه البته بیشترشون نمیدونم چی هستن         وقتی ازش پرسیدم این چیه گفت  کیشون یعنی تفنگ   چقدر هم مواظب که من بهش دست نزنم        ودراخرهم وقتی خرابش کرد همشونو تولباسش ریخت بلوزش دوبرابر اندازه قبلیش شده بود       ...
16 آذر 1392

ششمین سال باهم وبرای هم بودنمون

سلام امروز سالگرد ازدواج ما هست من این روز رو به عشقم تبریک میگم  وچند تا عکس برای همسر عزیزم             وعکس تنها ثمره عشق مون دنیای مامان وبابا وزیباترین هدیه خدا             دوستون دارم                 ...
16 آذر 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به وروجک می باشد